

Song
·
4 mins 30 secs
·
Mar 8, 2018
نقش عریان ستم
روی گونه های شهر
سنگ قبر عاشقی
روی شونه های شهر
مرگ گندم و غزل
خاک غرق آب و خون
غصه های رازقی
قصه ی درد و جنون
-نفس شعر بلند زیر خاک بی نفس
نتونست پر بگیره قمری از کنج قفس
جاده ها گم می شدن زیر آوار غبار
کسی از راه نرسید سمت این شهر و دیار
-نه چراغ روشنی
پشت قاب پنجره
که بتونه شاپرک
تا سپیده بپره
نه کسی وقت سفر
پشت قاب پنجره
نتونست پر بگیره قمری از کنج قفس
جاده ها گم می شدن زیر آوار غبار
کسی از راه نرسید سمت این شهر و دیار
-نه چراغ روشنی
پشت قاب پنجره
که بتونه شاپرک
تا سپیده بپره
نه کسی وقت سفر
پشت قاب پنجره
از نگاهش بشه خوند
یکی هست منتظره
-قصه ی تو کتابا
یه روزی جون می گیره
روی قبر عاشقا
روزی بارون می گیره
قمریا پر می گیرن
قمریا مست غرور
یکی از راه می رسه
اهل قصه های دور
-زمین سوخته ی شهرلایق بارون نبود
باد مست دوره گرد بوی عشق و برده بود
همیشه تو کتابا آخر قصه خوشه
وقتشه همین روزا آخر قصه بشه...