

Song
·
4 mins 19 secs
·
May 16, 2024
امان از عقربه های ساعت
بازم طلوع خبر از اومدن یه روز جدید میده
اما واسه منی که روزام تکرارین
طلوع جذابیتی نداره
مثه شب
-روی تخت دراز میکشم و به سقف اتاق نگاه میکنم
برام فرقی نداره چی کجاست وقتی چیزی که باید سرجاش باشه نیست
نمیدونم از خودم دلگیرم.. یا اونی که باید باشه و نیست
-هرچقدر تو از من دور میشی
دیوارای این اتاق به من نزدیکتر میشن
مثه شب
-یه پارچه سفید انداختم رو آینه
نمیخوام نگام به خودم بیوفته
الان دیگه خودم خودمو نمیشناسم
مثه شب
-هرچقدر تو از من دور میشی
دیوارای این اتاق به من نزدیکتر میشن
مثه شب
-یه پارچه سفید انداختم رو آینه
نمیخوام نگام به خودم بیوفته
الان دیگه خودم خودمو نمیشناسم
مثه شب
-شدم مثه یه ابر گرفته که دوبه شکه بباره یا بره
بره و دنبال یه منظره بگرده
به امید اینکه تموم شه این گرفتگی و تیرگی
مثه شب
-مثه ابری که منظره شو باد انتخاب میکنه
مث تو … که تعیین میکنی برم یا بمونم و بیشتر تو این سیاهی غرق بشم
با بودن یا نبودنت
مثه شب
-تنها خوبی این روزا اینه که تنها نیستم
آدمای زیادی حال منو دارن هر چند کنارم نیستن
مث تو که نیستیو هستی
مثه شب
-وقتی غروب میشه، وقتی تاریک میشه وقتی بارون میزنه
وقتی به شلوغی دورم نگاه میکنم
تو حتی نبودنتم عین بودنه.. اما با یه رنگ دیگه
مثه شب
-مثه یه آتشفشان خاموشم که نمیشه به سکوتش اعتماد کرد
شاید تا آخرین نفسم تلخی حرفمو نچشی
اما آتشفشان همیشه آتشفشانه ، قدرتمند، خاموش و ترسناک
مثه شب