

Song
·
16 mins 15 secs
·
Feb 27, 2014
من ریزه کاریهای بارانم
در سرنوشتی خیس میمانم
-دیگر درونم یخ نمیبندی
بهمنترین ماه زمستانم
-رفتی که من یخچال قطبی را
در آتش دوزخ برقصانم
-رفتی که جای شال در سرما
چشم از گناهانت بپوشانم
-ای چشمهای قهوه قاجاری
بیرون بزن از قعر فنجانم
-از آستینم نفت میریزد
کبریت روشن کن بسوزانم
-از کوچههای چرک میآیم
در باز کن سر در گریبانم
چشم از گناهانت بپوشانم
-ای چشمهای قهوه قاجاری
بیرون بزن از قعر فنجانم
-از آستینم نفت میریزد
کبریت روشن کن بسوزانم
-از کوچههای چرک میآیم
در باز کن سر در گریبانم
-در باز کن شاید که بشناسی
نتهای دولا چنگ هزیانم
-یک بیکجا درمانده از هر جا
سیلی خور ژنهای خودکامه
-صندوق پُست پَست بی نامه
یک واقعا در جهل علامه
-یک واقعا تر شکل بی شکلی
دندانههای سینِ احسانم
-دندانهام در قفل جا مانده
هر جور میخواهی بچرخانم
-سنگم که در پای تو افتادم
هر جا که میخواهی بغلتانم
-پشت سرت تابوت قایقهاست
سر بر نگردان روح عریانم
-خودکار جوهر مردهام یا نه
چون صندلی از چهار پایانم
-میخواهی آدم باش یا حوّا
کاری ندارم من که حیوانم
-یک مژه بر پلکم فرود آمد
یک میله از زندان من کم شد
-تا کش بیاید ساعت رفتن
پل زیر پای رفتنم خم شد
-بعد از تو هر آیینهای دیدم
دیوار در ذهنم مجسم شد
-از دودمان سدر و کافوری
با خنده از من دست میشوریی
-من سهمی از دنیا نمیخواهم
میخواستم حالا نمیخواهم
-این لالهی بدبخت را بردار
بر سنگ قبر دیگری بگذار
-تنهاییام را شیر خواهم داد
اوضاع را تغییر خواهم داد
-اندامی از اندوه میسازم
با قوز پشتم کوه میسازم
-باید که جلاد خودم باشم
تفریق عداد خودم باشم
-آن روزها پیراهنم بودی
یک روز کامل بر تنم بودی
-از کوچهام هرگاه میرفتی
با سایهی من راه میرفتی
-ای کاش در پایت نمیافتاد
این بغضهای لخت مادر زاد
-ای کاش باران سیر میبارید
از دامنت انجیر میبارید
-در امتداد این شب نفتی
سقط جنونم کردی و رفتی
-در واژههای زرد میمیرم
در بعدازظهری سرد میمیرم
-باید کماکان مرد اما زیست
جز زندگی در مرگ راهی نیست
-باید کماکان زیست اما مُرد
با نیشخندی بغض خود را خورد
-انسان فقط فوّارهای تنهاست
فوّارهها تُفهای سر بالاست
-من روزنی در جلد دیوارم
دیوار حتما رو به آوارم
-آواره یعنی دوستت دارم...
-آوار کن بر من نبودت را
با "روت" نه ، با فوت ویرانم
-از لای آجرها نگاهم کن
پروانهای در مشت طوفانم
-طوفان درختان را نخواهد برد
از ابر باران زا نترسانم
-بو میکشم ، تنهایی خود را
در باجهی زرد خیابانم
-هر عابری را کوزه میبینم
زیر لبم ، خیّام میخوانم
-این شهر بعد از تو چه خواهد کرد ؟
با پرسههای دور میدانم
-یک لحظه بنشین برف لاکردار
دارم برایت شعر میخوانم
...
خوب است و عمری خوب میماند
مردی که روی از عشق میگیرد
-دنیا اگر بود بود و بد تا کرد
یک مردِ عاشق ، خوب میمیرد !
-از بس بدی دیدم به خود گفتم
باید کمی بد را بلد باشم ...
-من شیرِ پاک از مادرم خوردم
دنیا مجابم کرد بد باشم !
-دنیا مجابم کرد بد باشم !
من بهترین گاوِ زمین بودم !
-الان اگر مخلوقِ ملعونم
محبوبِ رب العالمین بودم ..
-سگ مستِ دندان تیز چشمانش
از لانه بیرون زد ، شکارم کرد
-گرگی نخواهد کرد با آهو
کاری که زن با روزگارم کرد !..
-هرکار میکردم سرانجامش
من وصلهی ناجورتر بودم
-یک لکهی ننگ دائمی اما
فرزندِ عشقِ بی پدر بودم..
-دریای آدم زیر سر داری
دنیای تنها را نمیبینی
-بر عرشه با امواج سرگرمی
پارو زدنها را نمیبینی
-ای استوایی زن ، تنت آتش
سرمای دنیا را نمیفهمی
-برف از نگاهت پولکی خیس است
درماندگی ها را نمیفهمی
-درماندگی یعنی تو اینجایی
من هم همینجایم ولی دورم
-تو اختیار زندگی داری
من زندگی را سخت مجبورم
-درماندگی یعنی که فهمیدم
وقتی کنارم روسری داری
-یک تار مو از گیسوانت را
در رخت خواب دیگری داری ...
-آخر چرا با عشق سر کردی ؟
محدوده را محدودتر کردی
-از جانِ لاجانت چه میخواهی ؟
از خط پایانت چه میخواهی ؟
-این درد انسان بودنت بس نیست ؟
سر در گریبان بودنت بس نیست ؟
-از عشق و دریایش چه خواهی داشت
این آب تنها کوسه ماهی داشت ...
-گیرم تورا بر تن سری باشد
یا عرضهی نان آوری باشد
-گیرم تورا بر سر کلاهی هست
این ناله را سودای آهی هست
-تا چرخ سرگردان بچرخانی
با قدِ خم دکان بچرخانی ...
-پیری اگر روی جوان داری
زخمی عمیق و ناگهان داری
-نانت نبود ، بامت نبود ای مرد ؟
با زخم با ناسورت چه خواهی کرد ؟
-پیرم دلم هم سنِ رویم نیست
یک عمر در فرسودگی ، کم نیست !
-تندی نکن ای عشق کافر کیش
خیزابِ غم ، گردابهی تشویش
-من آیههای دفترت بودم
عمری خدا پیغمبرت بودم
-حالا مرا ناچیز میبینی ؟
دیوانگان را ریز میبینی ؟
-عشق آن اگر باشد که میگویند
دلهای صاف و ساده میخواهد
-عشق آن اگر باشد که من دیدم
انسان فوق العاده میخواهد !
-سنی ندارد عاشقی کردن
فرقی ندارد کودکی ، پیری
-هروقت زانو را بغل کردی
یعنی تو هم با عشق درگیری
-حوّای من ، آدم شدم وقتی
باغ تنت را بر زمین دیدم
-هی مشت مشت از گندمت خوردم
هی سیب سیب از پیکرت چیدم
-سرما اگر سخت است ، قلبی را
آتش بزن درگیر داغش باش
-ول کن جهان را ! قهوهات یخ کرد ..
سرگرم نان و قلب و آتش باش !
-این مُردهای را که پیاش بودی
شاید همین دور و ورت باشد
-این تکه قلب شعله بر گردن
شاید علی آذرت باشد
-او رفت و با خود برد شهرم را
تهران پس از او تودهای خالیست
-آن شهر رویاهای دور از دست
حالا فقط یک مشت بقالیست !
-او رفت و با خود برد یادم را
من ماندهام با بی کسی هایم
-خوب دستِ کم گلدان عطری هست
قربان دست عطلسی هایم
-او رفت و با خود برد خوابم را
دنیا پس از او قرص و بیداریست
-دکتر بفهمد یا نفهمد باز
عشق التهاب خویش آزاریست..
-جدی بگیرید آسمانم را
من ابتدای کند بارانم
-لنگر بیاندازید کشتیها
آرامشی ماقبل طوفانم
-من ماجرای برف و بارانم
شاید که پایی را بلغزانم
-آبی مپندارید جانم را
جدی بگیرید آسمانم را
-آتش به کول از کوره میآیم
باور کنید آتشفشانم را ..
-میخواستم از عاشقی چیزی
با دست خود بستند دهانم را
-من مرد شبهایت نخواهم شد
از بسترت کم کن جهانم را
-رفتن بنوشم اشکِ خود را باز
مردم شکستند استکانم را
-تا دفترم از اشک میمیرد
کبرای من تصمیم میگیرد
-تصمیم میگیرد که برخیزد
پائین و بالا را به هم ریزد
-دارا بیافتد پای سارا ها
سارا به هم ریزد الفبارا
-سین را ، الف را ، را و سارا را !
درهم بپیچانند دارا را !
-دارا نداری را نمیفهمد
ساعت شماری را نمیفهمد
-دارا نمیفهمد که نان از عشق
سارا نمیفهمد ، امان از عشق
-سارای سالِ اولی ، مرد است
دستانِ زبر و تاولی ، مرد است
-این پاچه سارا مالِ یک زن نیست
سارا که مالِ مرد بودن نیست
-شال سپیدِ روی دوشت کو ؟
گیلاسهای پشتِ گوشت کو ؟
-با چشم و ابرویت چها کردی ؟
با خرمن مویت چها کردی ؟
-دارا چه شد سارایمان گم شد ؟
سارا و سیبش حرف مردم شد ؟
-تنها سپاس از عشق " خودکار " است
دنیا به شاعرها بدهکار است ...
-دستان عشق از مثنوی کوتاه
چیزی نمیخواهد پلنگ از ماه
-با جبر اگر در مثنوی باشی
لطفی ندارد مولوی باشی !
-استادِ مولانا که خورشید است
هفت آسمان را هیچ میدیدست
-ما هم دهان را هیچ میگیریم
زخم زبان را هیچ میگیریم
-دارم جهان را دور میریزم
من قوم و خویش شمس تبریزم
-نانت نبود ؟ آبت نبود ای مرد ؟
ول کن جهان را ! قهوهات یخ کرد ..