

Song
·
6 mins 27 secs
·
2008
ندانم ندانی کجایم کجایی کجایی
گمونم به کام تو هم ریخته زهر جدایی جدایی
بگو سر به بستر تو هر شب به غربت میگذاری میگذاری
بگو که تو هم مثل من همزبونی نداری نداری
-بگو که تو هم روزها را بهر مردن میشماری میشماری
میدونم تو هم هیچ امیدی به دیدار دیگر نداری نداری
-مثل مردن میمونه از همه کس دل بریدن
حتی بدتر ز مردن عزیزا رو ندیدن ندیدن
ندیدن دل بریدن
ندیدن ندیدن ندیدن دل بریدن
-از بس که غم به سینه من
از بس که غم به سینه من بستی راه را
دیگر مجال آمد و شد نیست آه را
عزیز من
مثل مردن میمونه از همه کس دل بریدن
حتی بدتر ز مردن عزیزا رو ندیدن ندیدن
ندیدن دل بریدن
ندیدن دل بریدن
ندیدن ندیدن ندیدن دل بریدن
-از بس که غم به سینه من
از بس که غم به سینه من بستی راه را
دیگر مجال آمد و شد نیست آه را
عزیز من
مثل مردن میمونه از همه کس دل بریدن
حتی بدتر ز مردن عزیزا رو ندیدن ندیدن
ندیدن دل بریدن
ندیدن ندیدن ندیدن دل بریدن
ندیدن ندیدن ندیدن دل بریدن