

Song
·
7 mins 4 secs
·
Dec 7, 2014
ین لمس دستات گرمی جات
این اشک سیاه مژه هات
چشا خیسو بازم بی حرف بی صدا بی اشاره
این لباسا این چمدون لعنتی
آخرین نگاهها آخرین قهوه ی قبل راه
آخرین دقیقههای ما اینجا
تموم شد پاشو باید بریم
-تو ماشین صدای فرهاد سنگینیه نگات
یه تصویر مبهم تو شیشه از چشات
نگاه میخ به جاده به این خط چین ها
-داره میره اینجا نیست دیگه
داره میره اینجا نیست دیگه
-بی تو یه سیگار بی آتیش رو لبام
جای خالیتو پر کردن اشکام
خیره به خورشید خاموش
همچی محو جلو چشام
شیشه پایین تو این سوز سرده صبح
نگاه میخ به جاده به این خط چین ها
-داره میره اینجا نیست دیگه
داره میره اینجا نیست دیگه
-بی تو یه سیگار بی آتیش رو لبام
جای خالیتو پر کردن اشکام
خیره به خورشید خاموش
همچی محو جلو چشام
شیشه پایین تو این سوز سرده صبح
اینبار دیگه تنهام
تو حال خودم نیستم انگار بیمارم
دارم خواب میبینم یا که بیدارم..؟