

Song
·
3 mins 45 secs
·
Aug 1, 2023
پدر با بار سنگینی به وزن کوه عاشق بود
پدر با کار در معدن و با اندوه عاشق بود
قطار از دور می آمد پدر با بازوان درد که سوزن بان پیری بود
به موقع ریل عوض میکرد
-زمستان زوزه سر میداد حصیر خانه سرما داشت
پدر سر سخت بود اما حریم سفره گرما داشت
زمین ناعادلانه بود پدر در چاه می افتاد
ولی هر تکه ی نان را برابر دست ما میداد
زمین ناعادلانه بود پدر در چاه می افتاد
ولی هر تکه ی نان را برابر دست ما میداد
-چگونه عشق در یک مرد توانش نمی گیرد
شهیدش میکند اما پدر هرگز نمی میرد
زبانه میکشد آتش که آهن نرم میگردد
پدر میگفت با عشق است که خانه گرم میگردد
-زمستان زوزه سر میداد حصیر خانه سرما داشت
پدر سر سخت بود اما حریم سفره گرما داشت
زمین ناعادلانه بود پدر در چاه می افتاد
ولی هر تکه ی نان را برابر دست ما میداد
-چگونه عشق در یک مرد توانش نمی گیرد
شهیدش میکند اما پدر هرگز نمی میرد
زبانه میکشد آتش که آهن نرم میگردد
پدر میگفت با عشق است که خانه گرم میگردد
-زمستان زوزه سر میداد حصیر خانه سرما داشت
پدر سر سخت بود اما حریم سفره گرما داشت
زمین ناعادلانه بود پدر در چاه می افتاد
ولی هر تکه ی نان را برابر دست ما میداد
زمین ناعادلانه بود پدر در چاه می افتاد
ولی هر تکه ی نان را برابر دست ما میداد
ولی هر تکه ی نان را برابر دست ما میداد
ولی هر تکه ی نان را برابر دست ما میداد