

Song
·
4 mins 43 secs
·
Mar 24, 2019
نشد از جوونیم عشق و حالی کنم
-این چند بیتو مینویسم یجوری خودمو خالی کنم
-با خودم گفتم دو خطی بنویس از درد هم نوعت
-بلند شو از خونه بزن بیرون،یه چرخی بزن لا به لای مردمت
-هی مینوشتم و پاره میکردم،ناله میکردم که این جوون از بچگی،با درد و غصه قد کشید
-حتی خط کش نداشت که مسیر زندگیشو،بدون دست انداز کنه خط کشی
-یهو یه حسی گفت:برگرد ببین...دیدم هم سنم روی ویلچره مغزم سوت کشید
-باز برگشتم دیدم یه بچه گفت:آقا توروخدا فال بخر...یهویی قلبم تیر کشید
-اینجاست که از زندگی سیر میشی
-برگشتم دیدم حجله ی یه جوون دم بختو سر کوچه زدن،با یه ربان مشکی کنار عکسش
-حتی خط کش نداشت که مسیر زندگیشو،بدون دست انداز کنه خط کشی
-یهو یه حسی گفت:برگرد ببین...دیدم هم سنم روی ویلچره مغزم سوت کشید
-باز برگشتم دیدم یه بچه گفت:آقا توروخدا فال بخر...یهویی قلبم تیر کشید
-اینجاست که از زندگی سیر میشی
-برگشتم دیدم حجله ی یه جوون دم بختو سر کوچه زدن،با یه ربان مشکی کنار عکسش
-دیدم یه پیرمردی میخواد از خیابون ردبشه،ولی میلرزه دستش
-برگشتم دیدم یه دختر معلول کنار پیاده روست،ولی مردم براش سکه میندازند
-بعضیام که به خیال خودشون روشن فکرند،رد میشنو بهش تیکه میندازند
-فهمیدم حتی،بعضیا لنگ یه زیراندازند
-برگشتم دیدم یه جوون چهارشونه،رشید و رعنا ولی سرچهارراه،باصورت بسته واسه مردم،داره اسفند میتابونه
-به امید اینکه روزی مردم نگن دائم گوشه و کنار خیابونه
-نسخ زنگ پدرشه،پسرم:دیگه دیروقته،بلند شو بیا خونه
-دوتا عکس هر شب اون جوونو بدجوری میچزونه
-برگشتم دیدم یه ماشین،پشت سر منه
-گفت:آقا یه سووت شیشه بسمه،استیل خوبی داره،دختر منه
-آخ،مرتیکه آشغال دخترشو بخاطر مواد،تو بغل مردم بدرقه میکرد
-طفلکی لال نشسته بود داخل ماشین،کنار باباش بود،ولی همینجوری خون گریه میکرد
-توووووف....
-من دیده هامو وزن و قافیه میدم
-کافیه ببینم که اونم دیدم
-برگشتم دیدم...یه لحظه صبرکن...بغض کردم...برمیگردم سمت خونه،ادامشو تو راه برگشت میگم
- -برگشتم دیدم یه بچه لا به لای آشغالا، دنبال بازیافتی میگرده
-تا الآنشم باهمین بازیافتیا هرشب شکم خودشو سیر کرده
-برگشتم دیدم ملت کلش تو گوشیه
-روی درودیوار بازار داغ کلیه فروشیه
-برگشتم دیدم چهارتا خانوم،کنارخیابون دارند قیمت میدن
-آخه تقصیری ندارند،وقتی که کمبود غیرت دیدن
-واسه دوریال از درد اجبار به چهارتا نامرد،دو ساعت لذت میدن
-برگشتم دیدم چقدر راحت شده،آبرو ریزی و آبرو بردن
-چقدر راحت شده روی قرآن دست کشیدن و قسم خوردن
-تو این روزا به مال یتیم خوردن...
-میگن هنر...لعنت به عمر ۳
-برگشتم دیدم ساقیا بیشتر مصرف کننده هان
-دیدم عامل اصلی فحشا،بعضی از معلمان
-هه...
-خونه سالمندان و کمپ اعتیاد،از شهربازی ها داره بیشتر میشه
-اکثر زنها که هووی همو برادر غریب تر از هم ریشه
-یعنی چه سگدو بزنی یا که بیخیال باشی،شرایط همینطوری بدتر میشه
-یعنی بساز و بسوز و آخرم بمیرم،یجورایی میشه گفت اینم میشه
-برگشتم دیدم لا به لای مردم،پر شده از ذهن مریض
-سرطان ریه،سکته ی قلبی،خون غلیظ
-قرص های برنج و طناب دار و تیغ های تیز
-رشوه،نزول،اختلاس...پول هایی که رد میشدن زیر میز
-روی صورت هیچ کس لبخند نیست
-ظاهر هیچ کسی با باطنش همرنگ نیست
-فهمیدم،بغضم،با درد مردم همراست
-فهمیدم،نقشم و وظیفم واسه گفتن این درداست
-یه کوه درد،منو کرده دیونه
-برگشتم خونه
-ولی برای من دیگه،جهنم شده خونه
-