

Song
·
3 mins 10 secs
·
Jan 1, 2022
تو آمدی دلو دیوانه کنی
خانه ی عشقو ویرانه کنی
کشاندی تو مرا در خلوت خود
تا عاشقت را بی خانه کنی
-تو آمدی همه شهر محو توان
چه خواهی تو من که در چنگ توام
چه کرده ای با عاشقت
که این چنین دل تنگ توام
-همه صبرو قرارم تویی دارو ندارم
از شوق رسیدنت دگر تاب ندارم
خودت هم نمیدانی که آرامش جانی
چه شود به این بی سروپا دل بسپاری
-تا آمدی رسید لب به جان من
نفس نفس زنده شد جهان من
از هر نگاهی دورم
عشق تو شد درمان من
-همه صبرو قرارم تویی دارو ندارم
از شوق رسیدنت دگر تاب ندارم
خودت هم نمیدانی که آرامش جانی
چه شود به این بی سروپا دل بسپاری
-تا آمدی رسید لب به جان من
نفس نفس زنده شد جهان من
از هر نگاهی دورم
عشق تو شد درمان من
-تو آمدی همه شهر محو توان
چه خواهی تو من که در چنگ توام
چه کرده ای با عاشقت
که این چنین دل تنگ توام
-همه صبرو قرارم تویی دارو ندارم
از شوق رسیدنت دگر تاب ندارم
خودت هم نمیدانی که آرامش جانی
چه شود به این بی سروپا دل بسپاری