

Song
·
4 mins 9 secs
·
Jun 25, 2016
شب پُر از بهت و سکوته
کوچه ها ساکت و سردن
بچه ها تشنهی لمس
دستای گرم یه مردن
-اون که قلبش مثل دریا
مثل آسمون بزرگه
توی شهر نانجیبی
که پُر از زوزهی گرگه
-اونقدر درداش بزرگه
واسه قلب پُر غرورش
که فقط یه چاهه تو شهر
که شده سنگ صبورش
-ولی بچهها میدونن
که پدر خسته نمیشه
کوله بار مهربونی
همیشه رو شونه هاشه
-اونقدر درداش بزرگه
واسه قلب پُر غرورش
که فقط یه چاهه تو شهر
که شده سنگ صبورش
-ولی بچهها میدونن
که پدر خسته نمیشه
کوله بار مهربونی
همیشه رو شونه هاشه
-اما یک صبح غم انگیز
یکی ماهشونو دزدید
یکی از جنس سیاهی
مرد قصهها رو دزدید
-دست بی رحم زمونه
آرزوهاشونو سوزوند
چه شب تلخ و سیاهی
چشم بچه ها رو در موند
چشم بچه ها رو در موند
چشم بچه ها رو در موند
چشم بچه ها رو در موند
-اونقدر درداش بزرگه
واسه قلب پُر غرورش
که فقط یه چاهه تو شهر
که شده سنگ صبورش
-ولی بچهها میدونن
که پدر خسته نمیشه
کوله بار مهربونی
همیشه رو شونه هاشه
شب پُر از بهت و سکوته..