

Song
·
4 mins 44 secs
·
Jul 12, 2012
شب پر از بهت و سکوته
کوچه ها ساکت و سردن
بچه ها تشنه لمس
دستای گرم یه مردن
-اون که قلبش مثل دریا مثل آسمون بزرگه
توی شهر نانجیبی که پر از زوزه گرگه
-اونقدر درداش بزرگه
واسه قلب پر غرورش
که فقط یه چاهه تو شهر
که شده سنگ صبورش
-ولی بچه ها می دونن
که پدر خسته نمیشه
کوله بار مهربونی
همیشه رو شونه هاشه
-اما یک صبح غم انگیز
یکی ماهشونو دزدید
که فقط یه چاهه تو شهر
که شده سنگ صبورش
-ولی بچه ها می دونن
که پدر خسته نمیشه
کوله بار مهربونی
همیشه رو شونه هاشه
-اما یک صبح غم انگیز
یکی ماهشونو دزدید
یکی از جنس سیاهی
مرد قصه ها رو دزدید
-دست بی رحم زمونه
آرزوهاشونو سوزوند
چه شب تلخ و سیاهی
چشم بچه ها رو در موند
-اونقدر درداش بزرگه
واسه قلب پر غرورش
که فقط یه چاهه تو شهر
که شده سنگ صبورش
-ولی بچه ها می دونن
که پدر خسته نمیشه
کوله بار مهربونی
همیشه رو شونه هاشه
-شب پر از بهت و سکوته