

Song
·
2 mins 52 secs
·
Jun 4, 2012
سری میان دست تو بریده نگاه من به ساعت پوکیده.
و شعرهای غمگین و عاصی و گرگ خسته کز تفنگ نترسیده.
به شبهه های من به اصل هستی به بغض بی کسیت وقت مستی.
وحسرت تو را و بو کشیدن و عمق فاجعه: تو را ندیدن.
رگی که سرنوشتش انسداد است و جرم تو که داد پیش باد است.
همیشه انتهای قصه تلخ است و شاعری که حکم اش ارتداد است.
-خدای خوب و خوابِ تو کتابم منی خشک روی تخت خوابم.
خدای خوبِ خشم و قتل و فتوا و گریه های من به شعر یغما.
مرا بخوان به کاکتوس ماندن بمان کنار من که شعر خواندن.
کنار تو به عهد با کویری که رمز ماست ایستاده مردن.
-بگو حدیث ما حدیث خون بود شرارتی که ناشی از جنون بود.
بگو چگونه ما واندادیم بگو که مردیم و ایستادیم.
-خدای خوب و خوابِ تو کتابم منی خشک روی تخت خوابم.
خدای خوبِخشم و قتل و فتوا و گریه های من به شعر یغما.
مرا بخوان به کاکتوس ماندن بمان کنار من که شعر خواندن.
کنار تو به عهد با کویری که رمز ماست ایستاده مردن.