

Song
·
4 mins 10 secs
·
Sep 17, 2017
سفر نمی روم دگر تو را
ندارم آن قدر زما
فقط رهی ست
که مانده پشت سر ببر
مرا زخاطرت نرفت اگر
ای از من بی خبر
شب چرا می کشد مرا
تو نشسته ای کجای ماجرا
من چنان گریه میکنم
که خدا بغل کند مگر مرا
عمر همه لحظه ی وداع ست
و صدای پایت آخرین صداست
ای گریه های بعد از این
خاطرم نمانده شهر من کجاست
-صبح رفتن است این تن من است
هجرتت مرده بر شانه بردن است
این یقین مثل مرگ با تو روشن است
-شب چرا می کشد مرا
عمر همه لحظه ی وداع ست
و صدای پایت آخرین صداست
ای گریه های بعد از این
خاطرم نمانده شهر من کجاست
-صبح رفتن است این تن من است
هجرتت مرده بر شانه بردن است
این یقین مثل مرگ با تو روشن است
-شب چرا می کشد مرا
تو نشسته ای کجای ماجرا
من چنان گریه میکنم
که خدا بغل کند مگر مرا
-شب چرا می کشد مرا
تو نشسته ای کجای ماجرا
من چنان گریه میکنم
که خدا بغل کند مگر مرا
عمر همه لحظه ی وداع ست
و صدای پایت آخرین صداست
ای گریه های بعد از این
خاطرم نمانده شهر من کجاست