

Song
·
4 mins 31 secs
·
Feb 17, 2017
این جان من بسته به جان تو و دست های نیازی که بسوی تو دراز است و
این حسی که من دارم تو دانی از این عشق گذاری نتوان برد و محال است و
این عشق نیاز است و نیاز است و
سوی تو نماز است و نیاز است و
داراییم از دست دل است، دست به دستم بنه ای ماه کمند سرو بلندم
ای شاخ امید رهایی منو با اهل جهان بی تو مدارا نتوانم
این عشق نیاز است و نیاز است و
-ای عشق به داد من دیوانه برس
کاسه ی صبرم به سر آمد شده لبریز
ای دوست جهان تیزوغم انگیز شد از پیش
دگر این وضع تحمل نتوانم
این عشق نیاز است و نیاز است و
-ای عشق اگر زخمه بر من و جانم گله ای از من دیوانه نبینی
ای شمع بسوزان و بگریان که شکایت زنگاه و دل پروانه نبینی
این عشق نیاز است و نیاز است و
سوی تو نماز است و نیاز است و
-ای عشق به داد من دیوانه برس
ای دوست جهان تیزوغم انگیز شد از پیش
دگر این وضع تحمل نتوانم
این عشق نیاز است و نیاز است و
-ای عشق اگر زخمه بر من و جانم گله ای از من دیوانه نبینی
ای شمع بسوزان و بگریان که شکایت زنگاه و دل پروانه نبینی
این عشق نیاز است و نیاز است و
سوی تو نماز است و نیاز است و
-ای عشق به داد من دیوانه برس
کاسه ی صبرم به سر آمد شده لبریز
ای دوست جهان تیزوغم انگیز شد از پیش
دگر این وضع تحمل نتوانم
این عشق نیاز است و نیاز است و
-این جان من بسته به جان تو و دست های نیازی که بسوی تو دراز است و
این حسی که من دارم تو دانی از این عشق گذاری نتوان برد و محال است و
این عشق نیاز است و نیاز است و
سوی تو نماز است و نیاز است و