

Song
·
4 mins 50 secs
·
Mar 13, 2016
صدف نبود دگر گوهری به سنگ زده
بهشت من به سیاهو کبود رنگ زده
-نه گل نه سبزه نه هیچ روحه نشاط
درخت ها همه آوارگانه جنگ زده
-چو آهویی که در افتد به زیره چنگ پلنگ
جگر شکافته و چشمو چهره چنگ زده
هنوز ماه همانگونه نغض می تابید
نه بر چمن که به ویرانه ای کلنگ زده
-هنوز یاس همانگونه عطر و افسون داشت
نه بهره دوست که بر نرده های زنگ زده
-عروسه خوب رخه صد سبزه زار اینک
چه بی گناه به رخصاره داغ ننگ زده
-درنگ کردمو در سبزه زار ها گشتم
چه شعله ها که به جانه من این درنگ زده
نه بر چمن که به ویرانه ای کلنگ زده
-هنوز یاس همانگونه عطر و افسون داشت
نه بهره دوست که بر نرده های زنگ زده
-عروسه خوب رخه صد سبزه زار اینک
چه بی گناه به رخصاره داغ ننگ زده
-درنگ کردمو در سبزه زار ها گشتم
چه شعله ها که به جانه من این درنگ زده
-هنوز ماه همانگونه نغض می تابید
نه بر چمن که به ویرانه ای کلنگ زده
-هنوز یاس همانگونه عطر و افسون داشت
نه بهره دوست که بر نرده های زنگ زده