

Song
·
4 mins 3 secs
·
Aug 14, 2018
رفت آن سوار ، کولی ! با خود تو را نبرده
شب مانده است و با شب تاریکی فشرده
-کولی ! کنار آتش رقص شبانه ات کو؟
شادی چرا رمیده ؟ آتش چرا فسرده؟
-رفت آنکه پیش پایش دریا ستاره کردی
رفت آنکه پیش پایش دریا ستاره کردی
چشمان مهربانش یک قطره ناسترده
-رفت آن سوار ، کولی ! با خود تو را نبرده
-می رفت گَرد راهش از دودِ آه تیره
نیلوفرانه در باد پیچیده تاب خورده
-سودای همرهی را گیسو به باد داده
رفت آن سوار و با خود یک تارِ مو نبرده
رفت آن سوار و با خود یک تارِ مو نبرده
یک تارِ مو نبرده!