

Song
·
5 mins 33 secs
·
Jul 15, 2013
صبحت بخیر عزیزم
با آنکه گفته بودی
دیشب خدا نگهدار
با آنکه دست سردت
از قلب خسته ی تو
گوید حدیث بسیار
صبحت بخیر عزیزم
با آنکه در نگاهت
حرفی برای من نیست
باآنکه لحظه لحظه
می خوانم از دو چشمت
تن خسته ای ز تکرار
-در جان عاشق من شوق جدا شدن نیست
خو کرده ی قفس را میل رها شدن نیست
من با تمام جانم پر بسته و اسیرم
باید که با تو باشم در پای تو بمیرم
-صبحت بخیر عزیزم
با آنکه گفته بودی
می خوانم از دو چشمت
تن خسته ای ز تکرار
-در جان عاشق من شوق جدا شدن نیست
خو کرده ی قفس را میل رها شدن نیست
من با تمام جانم پر بسته و اسیرم
باید که با تو باشم در پای تو بمیرم
-صبحت بخیر عزیزم
با آنکه گفته بودی
دیشب خدا نگهدار
با آنکه دست سردت
از قلب خسته ی تو
گوید حدیث بسیار
صبحت بخیر عزیزم
با آنکه در نگاهت
حرفی برای من نیست
باآنکه لحظه لحظه
می خوانم از دو چشمت
تن خسته ای ز تکرار
-این بار غصه ها را از دوش خسته بردار
من کوه استوارم به من بگو نگهدار
عهدی که با تو بستم هرگز شکستی نیست
این رشته تا دم مرگ هرگز گسستنی نیست
-صبحت بخیر عزیزم
با آنکه گفته بودی
دیشب خدا نگهدار
با آنکه دست سردت
از قلب خسته ی تو
گوید حدیث بسیار
صبحت بخیر عزیزم
با آنکه در نگاهت
حرفی برای من نیست
باآنکه لحظه لحظه
می خوانم از دو چشمت
تن خسته ای ز تکرار