

Song
·
4 mins 20 secs
·
Oct 28, 2013
ای که دستای عشق من بی عطر تو داره
اون تنی که برای موندن گرمیه زندگی میاره
ای که مثل هوای تازه با نسیم سحر رسیدی
لحظهٔ اوج خواستم بود اون غروبی که پرّ کشیدی
-چه عذابی داره گفتن به کسی که ناشناسه
چه نیازی داره مردن واسه اونکه ناسپاسه
-مثله آغاز سحر بود اون که با من سر به سر بود
اما وقتی باورم کرد روی شاخه پرّ پرّ ام کرد
بعد از اون فاجعه انگار قصهای ناگفته مندم
دفتر خواستن و بستم طلم عشقو شکستم
-ای که دستای عشق من بی عطر تو داره
اون تنی که برای موندن گرمیه زندگی میاره
ای که مثل هوای تازه با نسیم سحر رسیدی
لحظهٔ اوج خواستم بود اون غروبی که پرّ کشیدی
-چه عذابی داره گفتن به کسی که ناشناسه
چه نیازی داره مردن واسه اونکه ناسپاسه