

Song
·
2 mins 50 secs
·
Sep 26, 2025
در مستی آن چشمان خمار
عشقیست نهان افتاده به جان
برقیست چونان که از دلم برده توان
پیش چشم همگان رسوای زمان
-چو شرابی که هزار ساله شده
لبهای تو سرخی همان باده شده
ندانم به چه قصدو قرضی ساقی شدی
آمدی جان مرا تازه کنی یا دلی ویرانه کنی
- -چند صباح عمریست باقی
باشه در دست تو ساقی
ندانم که چه دانیو برام دیدی چه خوابی
تو چونان در شرابی
که به آتش بکشانی
ندانم که چه دانیو برام دیدی چه خوابی
-وقتی که میبینم شبا
تو بغل خودم نشسته
چند صباح عمریست باقی
باشه در دست تو ساقی
ندانم که چه دانیو برام دیدی چه خوابی
تو چونان در شرابی
که به آتش بکشانی
ندانم که چه دانیو برام دیدی چه خوابی
-وقتی که میبینم شبا
تو بغل خودم نشسته
یادم میاره که خدا
هنوز مارو یادش نرفته
اومدی که حالم عوض شه
اومدی که حالم عوض شه
-چند صباح عمریست باقی
باشه در دست تو ساقی
ندانم که چه دانیو برام دیدی چه خوابی
تو چونان در شرابی
که به آتش بکشانی
ندانم که چه دانیو برام دیدی چه خوابی