

Song
·
1 min 3 secs
·
May 9, 2019
نشسته توی خیاطی
با چرخی که نمی دوزه
چشاش و ازغبار شهر
به پشت شیشه می دوزه
-کی می دونه که می سوزه
هزاران لاله زارش
خیابون تا خیابون پر
خیال خواب بیدارش
-چه هامونی/ چه کارونی/ چه حال زار داغونی
چه حس مبهمی داره به این خواب زمستونی
-به مروارید در آبی
که زیر پلک پنهون شد
غمی داره که تکرارش
به رود گونه مهمون شد
-به کوکی که نمی کوکه
به چرخی که نمی چرخه
چه هامونی/ چه کارونی/ چه حال زار داغونی
چه حس مبهمی داره به این خواب زمستونی
-به مروارید در آبی
که زیر پلک پنهون شد
غمی داره که تکرارش
به رود گونه مهمون شد
-به کوکی که نمی کوکه
به چرخی که نمی چرخه
دلش تنگ مث دستاش
چشاش رود مثل کرخه
-به هامون می کنه جون و
به کارون می زنه خون و
به سوزن می زنه چشم و
می میره فراوون و
-چه هامونی/ چه کارونی/ چه حال زار داغونی
چه هامونی چه کارونی چه حال زار داغونی
