

Song
·
6 mins 9 secs
·
Aug 8, 2014
بر روی ما نگاه خدا خنده می زند
هر چند ره به ساحل لطفش نبرده ایم
زیرا چو زاهدان سیه کار خرقه پوش
پنهان ز دیدگان خدا می نخورده ایم
-پیشانی از داغ گناهی سیه شود
بهتر ز داغ مهر نماز از سر ریا
نام خدا نبردن از آن به که زیر لب
بهر فریب خلق بگویی خدا خدا
-ما را چه غم که شیخ شبی در میان جمع
بر رویمان ببست به شادی در بهشت
او می گشاید ... او که به لطف و صفای خویش
گویی که خاک طینت ما را ز غم سرشت
-طوفان طعنه ، خنده ی ما را ز لب نشست
کوهیم و در میانه ی دریا نشسته ایم
چون سینه جای گوهر یکتای راستی ست
زین رو به موج حادثه تنها نشسته ایم
-ما را چه غم که شیخ شبی در میان جمع
بر رویمان ببست به شادی در بهشت
او می گشاید ... او که به لطف و صفای خویش
گویی که خاک طینت ما را ز غم سرشت
-طوفان طعنه ، خنده ی ما را ز لب نشست
کوهیم و در میانه ی دریا نشسته ایم
چون سینه جای گوهر یکتای راستی ست
زین رو به موج حادثه تنها نشسته ایم
-ماییم ... ما که طعنه ی زاهد شنیده ایم
ماییم ... ما که جامه ی تقوا دریده ایم
زیرا درون جامه بجز پیکر فریب
زین راهیان راه حقیقت ندیده ایم
-آن آتشی که در دل ما شعله می کشید
گر در میان دامن شیخ اوفتاده بود
دیگر به ما که سوخته ایم از شرار عشق
نام گناهکاره ی رسوا نداده بود
-بگذار تا به طعنه بگویند مردمان
در گوش هم حکایت عشق مدام ما
( هرگز نمیرد آن که دلش زنده شد به عشق
ثبت است در جریده ی عالم دوام ما )