

Song
·
4 mins 1 sec
·
Jul 31, 2016
یک نفس ای پیک سحری
بر سر کویش ،کن گذری
گو به فغانم ،به فغانم ، به فغانم
ای که به عشقت زنده منم
گفتی از عشقت دم نزنم
من نتوانم ، نتوانم ، نتوانم
-من ؛غرق گناهم ،تو عذر گناهی
روز و شبم راتو که مهری تو که ماهی
-چون باده به جوشم ، در جوش و خروشم
من سر زلفت به دو عالم نفروشم
-ای که به عشقت زنده منم
گفتی از عشقت دم نزنم
من نتوانم ،نتوانم ، نتوانم…
-همه شببر ماه و پروین نگرم
مگر آید رخسارت بر نظرم
چه بگویم ، چه بگویم ، چه بگویم زین راز
چون باده به جوشم ، در جوش و خروشم
من سر زلفت به دو عالم نفروشم
-ای که به عشقت زنده منم
گفتی از عشقت دم نزنم
من نتوانم ،نتوانم ، نتوانم…
-همه شببر ماه و پروین نگرم
مگر آید رخسارت بر نظرم
چه بگویم ، چه بگویم ، چه بگویم زین راز
من همین بس ، که مرا کس ، نبود دمساز
-یک نفس ای پیک سحری
بر سر کویش ،کن گذری
گو به فغانم ،به فغانم ، به فغانم
-ای که به عشقت زنده منم
گفتی از عشقت دم نزنم
-من نتوانم ، نتوانم ، نتوانم