

Song
·
3 mins 7 secs
·
Feb 11, 2018
اگر قصه عاشقی از دل من
به سراغ نگار و یاور من نرود
همه خستگی من از رنج سفر
به سرای نگاه تو با تو به سر نشود
-اگر آخر جاده هجرت ما
به سیاهی نشیند الفت ما
به فنا میروم، به وفنا
اگر یاور و همدم من نشوی
به دلم دمی مرحم غم نزنی
بخداااا
-واسه مرحم زخمهای من
غیر عشق تو چارهای نیست
تو کتابو کلام مکتب من
بجز اسم تو آیه ای نیست
-تو بتاب به سراچه من
مثل خورشید وقت سحر
تو مرا ز خراب این شب تار
بخداااا
-واسه مرحم زخمهای من
غیر عشق تو چارهای نیست
تو کتابو کلام مکتب من
بجز اسم تو آیه ای نیست
-تو بتاب به سراچه من
مثل خورشید وقت سحر
تو مرا ز خراب این شب تار
به سپیدی جاده ببر
مثل حال و هوای سفر
مرا تا ته جاده ببر
-رها مثل، نم بارون میشوم
بی تو دلگیر
با تو من اسیر و مجنون میشوم
اسم تو، آرامش جان من است
قفس نگاه تو
وسعت زندان من است
عشق تو همیشه مهمان من است
-واسه مرحم زخمهای من
غیر عشق تو چارهای نیست
تو کتابو کلام مکتب من
بجز اسم تو آیه ای نیست
-تو بتاب به سراچه من
مثل خورشید وقت سحر
تو مرا ز خراب این شب تار
به سپیدی جاده ببر
مثل حال و هوای سفر
مرا تا ته جاده ببر
مثل حال و هوای سفر
مرا تا ته دنیا ببر