

Song
·
3 mins 15 secs
·
Feb 25, 2016
کاشکی تقدیر انسانها فقط در خواب بود
قصه از آغاز سَر میشد، دلت بی تاب بود
-بعدِ تو بیزارم از صبح و طلوع آفتاب
کوچه های عاشقی از مهرِ تو مهتاب بود
-گفته بودی تا ابد همراه و غمخوار منی
لعنت و نفرین بر این بیراهه که مُرداب بود
-قلبم از طرزِ نگاهت باز هم آتش گرفت
کاش در چَشمانِ تو یک چشمه ی پُر آب بود
-سخت دلخونم از این بیرحمیِ تلخ و غریب
کاشکی، کاشکی در رسمِ ِ دنیا عشق ورزی باب بود
-بعدِ تو بیزارم از صبح و طلوع آفتاب
کوچه های عاشقی از مهرِ تو مهتاب بود
-گفته بودی تا ابد همراه و غمخوار منی
لعنت و نفرین بر این بیراهه که مُرداب بود
کاش در چَشمانِ تو یک چشمه ی پُر آب بود
-سخت دلخونم از این بیرحمیِ تلخ و غریب
کاشکی، کاشکی در رسمِ ِ دنیا عشق ورزی باب بود
-بعدِ تو بیزارم از صبح و طلوع آفتاب
کوچه های عاشقی از مهرِ تو مهتاب بود
-گفته بودی تا ابد همراه و غمخوار منی
لعنت و نفرین بر این بیراهه که مُرداب بود
-قلبم از طرز نگاهت باز هم آتش گرفت
کاش در چَشمان تو یک چشمه ی پُر آب بود