

Song
·
4 mins 5 secs
·
Nov 17, 2014
یه دیوار آجری، ته این کوچه بن بست
کم شده دیگه طاقتش آخه فرسوده و خستس
-پُره تنش از خاطره، خط خطی های قدیمی
یه دنیا حرف از خوشی، از دوری و اسیری
-تو نمیدونی، چی گذشت به دیوار
وقتی کوبید سرش رو به سینش، عاشق بیمار
-از پی و بن، دیگه میخواست خراب شه
وقتی میسوخت صورتش، با مرگ هر ته سیگار
-هیشکی مهمونش نبود، واسه رنگ آجراش
واسه همه یه سایه بود، یه سنگی که حسی نداشت
-شبا توی خوابش می دید، یکی رو لبش پنجره می کاره
همه میبینن تو دلش، یه باغ از ستاره
-تو نمیدونی، چی گذشت به دیوار
وقتی کوبید سرش رو به سینش، عاشق بیمار
وقتی میسوخت صورتش، با مرگ هر ته سیگار
-هیشکی مهمونش نبود، واسه رنگ آجراش
واسه همه یه سایه بود، یه سنگی که حسی نداشت
-شبا توی خوابش می دید، یکی رو لبش پنجره می کاره
همه میبینن تو دلش، یه باغ از ستاره
-تو نمیدونی، چی گذشت به دیوار
وقتی کوبید سرش رو به سینش، عاشق بیمار
-از پی و بن ، دیگه میخواست خراب شه
وقتی میسوخت صورتش، با مرگ هر ته سیگار
-تو نمیدونی، چی گذشت به دیوار
وقتی کوبید سرش رو به سینش، عاشق بیمار
-از پی و بن ، دیگه میخواست خراب شه
وقتی میسوخت صورتش، با مرگ هر ته سیگار
-منم اون دیواره خسته
تنم زیر این بار شکسته