

Song
·
4 mins 13 secs
·
May 14, 2025
هرگز وداع جانم نکردی
ای آنکه تنها تو پشیمانم نکردی
آن شب که در بغض خنداندیم کو
آن جمله در گوشم که میلرزاندیم کو
ای آنکه چشمانش غمی چون شاعران داشت
چون سایه در ماوای جانش ارغوان داشت
صراحت گزنده اش هم مهربان بود
آن که می که شیراز تمام دختران بود
هرگز وداع جانم نکردی
ای آنکه تنها تو پشیمانم نکردی
-برگرد به دلتنگی اگر باقی عمرت گذرد چه
برگرد پس این قصه که این شهر مرا میفشرد چه
ای وای اگر این گریه که من میشنوم مال تو باشد
برگرد اگر بی خبر از درد تو خوابم ببرد چه
هرگز وداع جانم نکردی
ای آنکه تنها تو پشیمانم نکردی
-ای کتابی که هنوز آغوش دریا را به سمتم میگشایی
مه گریبانم گرفته بی ثمر از من نپرس جانم کجایی
برگرد به دلتنگی اگر باقی عمرت گذرد چه
برگرد پس این قصه که این شهر مرا میفشرد چه
ای وای اگر این گریه که من میشنوم مال تو باشد
برگرد اگر بی خبر از درد تو خوابم ببرد چه
هرگز وداع جانم نکردی
ای آنکه تنها تو پشیمانم نکردی
-ای کتابی که هنوز آغوش دریا را به سمتم میگشایی
مه گریبانم گرفته بی ثمر از من نپرس جانم کجایی
آخرین یادی که دارم از خودم ره سمت خاموشی گرفتم
تا نشانم دادی آن زخم نهان را من فراموشی گرفتم
فراموشی گرفتم
-برگرد به دلتنگی اگر باقی عمرت گذرد چه
برگرد پس این قصه که این شهر مرا میفشرد چه
ای وای اگر این گریه که من میشنوم مال تو باشد
برگرد اگر بی خبر از درد تو خوابم ببرد چه
-برگرد به دلتنگی اگر باقی عمرت گذرد چه
برگرد پس این قصه که این شهر مرا میفشرد چه
ای وای اگر این گریه که من میشنوم مال تو باشد
برگرد اگر بی خبر از درد تو خوابم ببرد چه
هرگز وداع جانم نکردی
ای آنکه تنها تو پشیمانم نکردی