

Song
·
3 mins 43 secs
·
May 30, 2018
دلم تنگ است و شعر دیگری بر دفترم جاری
شده با بیتهایی مملو از یک درد تکراری
-سرودِ دردِ فرهاد است و آتش زیر خاکستر
دوباره پر شده از خاطراتت زیر سیگاری
-تک و تنهایی و سخت است باور کردنش ، اما
نمی آید به دیدارت کسی که دوستش داری
-نگو از تو گذشته عاشقی ، هر چند می دانم
به حرفم میرسی روزی که حس کردی گرفتاری
جماعت مثلِ تو غرقند در مرداب تنهایی
تو اما شک نکن روزی که حس کردی گرفتاری
-غزل پشت غزل ، با چشم گریان عشق می ورزی
نمی آید به غیر از شاعری از دست تو کاری
-تجسم کن ! در این دنیای لبریز از دو رنگی ها
چگونه می شود خود را به دست عشق نسپاری
-به حرفم میرسی روزی که حس کردی گرفتاری
جماعت مثلِ تو غرقند در مرداب تنهایی
تو اما شک نکن روزی که حس کردی گرفتاری
-غزل پشت غزل ، با چشم گریان عشق می ورزی
نمی آید به غیر از شاعری از دست تو کاری
-تجسم کن ! در این دنیای لبریز از دو رنگی ها
چگونه می شود خود را به دست عشق نسپاری
-نگو از تو گذشته عاشقی ، هر چند می دانم
به حرفم میرسی روزی که حس کردی گرفتاری
-جماعت مثلِ تو غرقند در مرداب تنهایی
تو اما شک نکن روزی که حس کردی گرفتاری