

Song
·
3 mins 27 secs
·
Jul 21, 2017
نیمه شبان تنها، در دل این صحرا
گمشده خود را می جویم
-رفت و نوای غم ز طنین ترانه من نشنود
رفت و کلامی هم دل من دگر از غم او نسرود
-شد سپری عمری خبر از مه رفته من نرسید
بین به پیامی هم گره از دل خسته من نگشود
-نیمه شبان تنها، در دل این صحرا
گمشده خود را می جویم
-من که هم آوازم، با سخن سازم
راز جداییها، می گویم
-من کیم آهی، مانده به لبها
آتش عشقی در دل شبها
راه گریزم می بندد
-خسته و تنها ماه و ثریا
گمشده خود را می جویم
-من که هم آوازم، با سخن سازم
راز جداییها، می گویم
-من کیم آهی، مانده به لبها
آتش عشقی در دل شبها
راه گریزم می بندد
-خسته و تنها ماه و ثریا
بر شب تارم می خندد
-در خلوت شبها تنها منم
حیران به راهی نا پیدا منم
-افتاده ای از پا در راه او
دلداده ای مست و رسوا منم
بی پروا منم بی پروا منم
-نیمه شبان تنها، در دل این صحرا
گمشده خود را می جویم
-من که هم آوازم، با سخن سازم
راز جداییها، می گویم
-من کیم آهی، مانده به لبها
آتش عشقی در دل شبها
راه گریزم می بندد
-خسته و تنها ماه و ثریا
بر شب تارم می خندد