

Song
·
4 mins 23 secs
·
Jan 23, 2018
شاعرترین عاشقت می نگاشت
با شعله ات شب حقیقت نداشت
لب تر کنی هر چه خواهی شوم
دیوانه تا بی نهایت روم
-می رقصی در یادم
از غیر از تو من آزادم
چون فریادی در صحرایی
یا شب های بی فردایی
چون رویایی از بیداری
یا تنهایی از دیداری
-شاعرترین عاشقت می نگاشت
با شعله ات شب حقیقت نداشت
لب تر کنی هر چه خواهی شوم
دیوانه تا بی نهایت روم
-تلخی نکن با من ای یار آیینه رو
با چهره ام لحظه ای از جوانی بگو
بی ساحلت قایق و عزم و دریا کجاست
یا تنهایی از دیداری
-شاعرترین عاشقت می نگاشت
با شعله ات شب حقیقت نداشت
لب تر کنی هر چه خواهی شوم
دیوانه تا بی نهایت روم
-تلخی نکن با من ای یار آیینه رو
با چهره ام لحظه ای از جوانی بگو
بی ساحلت قایق و عزم و دریا کجاست
ای رُسته در خاطرم این سرودن تو راست
-می رقصی در یادم
از غیر از تو من آزادم
چون فریادی در صحرایی
یا شب های بی فردایی
چون رویایی از بیداری
یا تنهایی از دیداری