

Song
·
5 mins 25 secs
·
May 28, 2016
نیمی از یک مترسک با نیمی از یک بدن
با هم پیوند خوردهَ ن تا پیکرِ من شُدن
کلاغا هر روز از نیمی از من می ترسَن
و لاشخورها، شب روی نیمِ دیگه می رقصَن
سالهاست من حامی گندم های تو بودم
به زندگی برای تو خو کرده وجودم
تو از کلبک اون دور، هر صبح با لبخندی
و پیش از خواب هر شب پنجره رو می بندی
و من با شیاطین تا صبح می جنگیدم
و هر بار پیش از صبح بغضم را می بلعیدم
و تو درست به کسی زندگیتو مدیونی
که مدت هاست از اون هیچ چیزی نمی دونی
سال هاست زندانی آزادی تو هستم
قهرمان و قربانی، از این دو واژه خستم
سالهاست پوست گرمی رو با شوق نبوسیدم
مدت هاست که توی آب صورتمُ ندیدم
دلم برای تو، برای تو از نزدیک
تنگه برای نفس، تو یه گوشه ی تاریک
دلم برای اشک، دلم برای خواب
دلم برای سیب، دلم برای آب
و تو درست به کسی زندگیتو مدیونی
که مدت هاست از اون هیچ چیزی نمی دونی
سال هاست زندانی آزادی تو هستم
قهرمان و قربانی، از این دو واژه خستم
سالهاست پوست گرمی رو با شوق نبوسیدم
مدت هاست که توی آب صورتمُ ندیدم
دلم برای تو، برای تو از نزدیک
تنگه برای نفس، تو یه گوشه ی تاریک
دلم برای اشک، دلم برای خواب
دلم برای سیب، دلم برای آب
دلم برای زن، دلم برای تن
دلم برای من، دلم برای من
دلم بیش از هر چیزی برای خودم تنگه
و من برای خودم ، دلم چقدر تنگه
و من سال هاست برای خودم دلم تنگه
و من چقدر برای خودم دلم تنگه