

Song
·
5 mins 18 secs
·
May 28, 2016
یک شب سرد تو خیابون
تو دستات ها میکنی
خودتو مقابل دو چشم پیدا میکنی
با نگاهت حس مرموزی رو القا میکنی
وجودت به وجد میاد اما حاشا میکنی
عشق من تو هر روز فرم به فرم در تغییر
از همه نسیم و طوفان تحت تاثیر
من همونم که تو رو این طور ترسیم کردم
قلب آزردتو تو آغوشم ترمیم کردم
کسی که زخم های روحتو جراحی کرد
شب و روز بی وقفه افکارتو طراحی کرد
قلبمو مشغول جمله های سادت کردم
من به سختی به وجود سادت عادت کردم
تو رو بی نیاز از آرزوی واهی کردم
من تو رو به دنیای واقعی راهی کردم
حس خنثایی که تو روح آزادت هست
همه چیزی که از من هنوز توی یادت هست
درونم حس میکنم جوشش موهومی
لحظه هایی از دور که تو ناآرومی
دشمن زیبایی از عصاره ی خودم
شب و روز بی وقفه افکارتو طراحی کرد
قلبمو مشغول جمله های سادت کردم
من به سختی به وجود سادت عادت کردم
تو رو بی نیاز از آرزوی واهی کردم
من تو رو به دنیای واقعی راهی کردم
حس خنثایی که تو روح آزادت هست
همه چیزی که از من هنوز توی یادت هست
درونم حس میکنم جوشش موهومی
لحظه هایی از دور که تو ناآرومی
دشمن زیبایی از عصاره ی خودم
با فراموش کردن تو از خودم محو شدم
تو ازم دور شدی و من بی تاب شدم
روز تحمل کردم،شب ها بی خواب شدم
من کمی وقت میخوام تا ازت سرد بشم
شبیه دنیایی که لهم کرد بشم