

Song
·
4 mins 26 secs
·
Feb 27, 2015
آدمای مَلَنگِ بیرؤیا، آدمکوکیای سردرگم
بسکه به استوانه پز دادیم، شدیم آجرپزای جادهی قُم
-آدمای همیشه در صحنه، آدمای همیشه تو میدون
همه خوشحال و شاد و خندونیم، پا میکوبیم تو برکهای از خون
-درِ مغزامونو رو هر فکری بوی آزادی میده می بندیم
بستنیِ عروسکی ماییم، چوب توی پاچهمونه... میخندیم!
-ملتِ نئشه از صدای «معین»، ملتِ مست توی آنتالیا
ملتِ باددوستِ پرچمپوش، ملتِ پرت مونده از دنیا
-تنقیه میکنه خودش رو مدام با یه عالم گذشتهی الکی
ملتی که هنوز غمگینه از خداحافظیِ «دهنمکی»
-ما از این دست آدما هستیم:
لایکزنهای غالبن قهار
قطرههای یه فاضلابِ بزرگ،
رمههای یه گلهی بیمار
-ملتِ باددوستِ پرچمپوش، ملتِ پرت مونده از دنیا
-تنقیه میکنه خودش رو مدام با یه عالم گذشتهی الکی
ملتی که هنوز غمگینه از خداحافظیِ «دهنمکی»
-ما از این دست آدما هستیم:
لایکزنهای غالبن قهار
قطرههای یه فاضلابِ بزرگ،
رمههای یه گلهی بیمار
-برای ماشینای قسطیمون، تخممرغ میشکنیم و دلشادیم
تو یه زندون گندهایم عوضش واسه تولیدِ مثل آزادیم
-انقلاباتِ فیسبوکانه راه میندازیم از رو بیکاری
مشتِ محکم می شیم توی دهنِ دشمنای همیشه تکراری
-تختجمشید دخیل میبندیم، رویامونو توی چاه میبینیم
نقلِ قول از «شریعتی» میگیم، پای طنزِ «مدیری» میشینیم
-تنِ «فردوسی» کُت میپوشونیم با صلیبِ شکسته رو بازوش
گم میشه هر صدای تازه توی نعرهی اکثریتِ خاموش
-توی خواب غلت میزنیم دائم، باورمون شده که بیداریم
مٌهرهی دست این و اونیم و از زمین و زمان طلبکاریم
-ما از این دست آدما هستیم:
لایکزنهای غالبن قهار
قطرههای یه فاضلابِ بزرگ،
رمههای یه گلهی بیمار