

Song
·
3 mins 20 secs
·
Feb 18, 2019
باز پاییز مرا یاد تو انداخت ببین سخت
افسرده دل و ساکت و بی رنگ شدم
میروم در دل این جاده ی تنهایی
بعد تو باز همان شاعر دلتنگ شدم
من پریشان تر از آنم که تو زخمم بزنی
غم چشمان تو بر این دل دیوانه نشست
با که نجوا بکنم این همه تنهایی را
باز پاییز رسید و دلم از غصه شکست
فصلها از پی هم میگذرند اما من
چهار فصل دلم از غصه ی تو پاییز است
هرکجا می نگرم جز تو نمی یابم باز
بند بند دلم از عطر تنت لبریز است
کاش پاییز نگاه تو به بادم می داد تا
که رسوا نشوم این همه از درد فراق
اوج ابیات غزلهای منی بی وقفه
کی کجا باز بگیرم نفسی از تو سراغ