%2Fe983c3d3.jpg&w=640&q=75)
%2Fe983c3d3.jpg&w=640&q=75)
Song
·
4 mins 32 secs
·
Dec 22, 2012
امروز تصمیمی گرفتم
پس از چیزی نوشتم
که تو دنیای من نیست
رویای رنگی نیست
تو بیمارستان بخش گل های غمگین
افرادی که میترسند برن سراغ تقویم
مردی منُو صدا زد شروع کرد به گریه
انگار منُ شناخته بود شروع کرد به قصه گفتن
گفت هر کاری کردم زنم یمونه زنده یه هفته ی دیگه مهمون زندونِ زشته اینجاست
تموم زندیگیمو فروختم به عشقش بهترین رتبه رو داشت بهترین مادره
وقتی با هم بیرون رفتیم از درِ اون محیط چشمای من دومین همسر اونو دید
اونا داشتن می رفتن به گورستون جلوی من بحثشون شد سرِپول گورِخالی
زنش از پنجره زل زده بود رو به پایین مرد اونو نگاه کردُو رفتش توی ماشین
وقتی چشات بازه بازه
نمیتونی ببینی یه راه تازه
وقتی تاریکی تو راهت باشه
می بینی روزاتُو تو ماه کامل
جاده ی ماه به آفتاب
نجاتوُ تنها راه به بالاست
میرسی به نور کامل اگه دست های تو باشه باهاش
وقتی با هم بیرون رفتیم از درِ اون محیط چشمای من دومین همسر اونو دید
اونا داشتن می رفتن به گورستون جلوی من بحثشون شد سرِپول گورِخالی
زنش از پنجره زل زده بود رو به پایین مرد اونو نگاه کردُو رفتش توی ماشین
وقتی چشات بازه بازه
نمیتونی ببینی یه راه تازه
وقتی تاریکی تو راهت باشه
می بینی روزاتُو تو ماه کامل
جاده ی ماه به آفتاب
نجاتوُ تنها راه به بالاست
میرسی به نور کامل اگه دست های تو باشه باهاش
خیلی آروم برگشتم به طبقه ی بالا
اونجا شلوغ شده بود با عربده ی تارا
سعی کردم جمعیتُ پراکنده کنم بهم گفت ارزو های من براورده شدن
بچمو که دادامش به پرورشگاه همسرم هم تنهام گذاشت به خاطر چند خط اشکال
به خاطر ترحم رضا اینجا اومدنِ نوید از وقتی مریض بودم شدم تو بدنش غریب
هیچ وقت از دیدن غروب نمی ترسیدم رفت به سمت پرستارا گفت میبخشینم
وقتی گفتن اره اولین بار خندید گفت زندگی منوُ برد با کمترین نامردی
هم درکش میکردم هم درکش نمی کردم
با خودم گفتم چیزی از دردش نمی فهمم ولی ایمانوُ میشناسم
امیدوُ میشناسم شاید من بتونم نجاتش بدم با این باور
که خداوندی هست مهربون تر از تصور از اون شب کتاب مقدس اونحا ورق خورد
اوضاع تقریبا عوض شد اون ایمانُو میفهمید
صبح ها صورتِشُ آرایش میکردُو میخندید
وقتی چشات بازه بازه نمیتونی ببینی یه راه تازه
وقتی تاریکی تو راهت باشه می بینی روزاتُوُ تو ماه کامل
جاده ی ماه به آفتاب تجاتِ وُ تنها راه به بالاست
میرسی به نور کامل اگه دست های تو باشه باهاش
صورتِشو آرایش میکرد و میخندید
من آخر قصه رو میسپرم به تو
به نظرت کسی که ایمان داشته باشه چه بلایی سرش میاد
آیا میمره؟ نه
اون که ایمان داره همیشه زندست همیشه
ای خداوند ای خدای زنده تو را شکرت می کنم امروز
به خاطر وجودت
به خاطر این که اگر زمین افتادم تو منو بلند کردی ای خداوند
اگر نا امید بودم تو امیدم بودی ای پدر مرسی که هستی ای خداوند
تا ابد الابد
وقتی چشات بازه بازه نمیتونی ببینی یه راه تازه
.قتی تاریکی تو راهت باشه میبینی روزاتُوُ تو ماه کامل
جاده ی ماه به آفتاب تجاتِ وُ تنها راه به بالاست
میرسی به نور کامل اگه دست های تو باشه باهاش