

Song
·
3 mins 50 secs
·
Dec 14, 2013
یه پنجره با یه قفس
یه حنجره بی هم نفس
سهم من از بودن تو
یه خاطرس همین و بس
-تو این مثلث غریب ستاره ها رو خط زدم
دارم به آخر میرسم از اونور شب اومدم
-یه شب که مثل مرثیه
خیمه زده رو باورم
میخوام تو این سکوت تلخ صداتو از یاد ببرم
-بزار که کوله بارمو
رو شونه ی شب بزارم
باید که از اینجا برم
فرصت موندن ندارم
-داغ ترانه تو نگام
شوق رسیدن تو تنم
تو حجم سرد این قفس
میخوام تو این سکوت تلخ صداتو از یاد ببرم
-بزار که کوله بارمو
رو شونه ی شب بزارم
باید که از اینجا برم
فرصت موندن ندارم
-داغ ترانه تو نگام
شوق رسیدن تو تنم
تو حجم سرد این قفس
منتظر پر زدنم
-من از تبار غربتم
از آرزو های محال
قصه ی ما تموم شده
با یه علامت سوال
-بزار که کوله بارمو
رو شونه ی شب بزارم
باید که از اینجا برم
فرصت موندن ندارم