

Song
·
4 mins 5 secs
·
Jul 9, 2020
نه تو میمانی و نه اندوه
و نه هیچ یک از مردم این آبادی
به حباب نگران لب یک رود قسم
و به کوتاهی آن لحظه شادی که گذشت
-غصه هم خواهد رفت
آنچنانی که فقط خاطره ای خواهد ماند
لحظه ها عریانند به تن لحظه خود
جامه اندوه مپوشان هرگز
-تو به آینه نه آینه به تو خیره شده است
تو اگر خنده کنی او به تو خواهد خندید
و اگر بغض کنی آه از آینه دنیا
که چه ها خواهد کرد که چه ها خواهد کرد
-تو به آینه نه آینه به تو خیره شده است
تو اگر خنده کنی او به تو خواهد خندید
و اگر بغض کنی آه از آینه دنیا
که چه ها خواهد کرد که چه ها خواهد کرد
-تو به آینه نه آینه به تو خیره شده است
تو اگر خنده کنی او به تو خواهد خندید
و اگر بغض کنی آه از آینه دنیا
که چه ها خواهد کرد که چه ها خواهد کرد
-تو به آینه نه آینه به تو خیره شده است
تو اگر خنده کنی او به تو خواهد خندید
و اگر بغض کنی آه از آینه دنیا
که چه ها خواهد کرد که چه ها خواهد کرد
-گنجه دیروزت پر شد از حسرت و اندوه
و چه حیف چه حیف
بسته های فردا همه ای کاش ای کاش
ظرف این لحظه ولیکن خالیست
ظرف این لحظه ولیکن خالیست
-غم که از راه رسید
در این خانه بر او باز مکن
تا خدا هست به غم وعده این خانه مده
-تو به آینه نه آینه به تو خیره شده است
تو اگر خنده کنی او به تو خواهد خندید
و اگر بغض کنی آه از آینه دنیا
که چه ها خواهد کرد که چه ها خواهد کرد
-تو به آینه نه آینه به تو خیره شده است
تو اگر خنده کنی او به تو خواهد خندید
و اگر بغض کنی آه از آینه دنیا
که چه ها خواهد کرد که چه ها خواهد کرد