

Song
·
4 mins 24 secs
·
Jul 20, 2013
میون یه دشت لخت
زیر خورشید کویر
مونده یک مرداب پیر
توی دست خاک اسیر
منم اون مرداب پیر
از همه دنیا جدام
داغ خورشید به تنم
زنجیر زمین به پام
-من همونم که یه روز
می خواستم دریا بشم
می خواستم بزرگترین
دریای دنیا بشم
آرزو داشتم برم
تا به دریا برسم
شبو آتیش بزنم
تا به فردا برسم
-اولش چشمه بودم
زیر آسمون پیر
می خواستم دریا بشم
می خواستم بزرگترین
دریای دنیا بشم
آرزو داشتم برم
تا به دریا برسم
شبو آتیش بزنم
تا به فردا برسم
-اولش چشمه بودم
زیر آسمون پیر
اما از بخت سیام
راهم افتاد به کویر
چشم من به اونجا بود
پشت اون کوه بلند
اما دست سرنوشت
سر رام یه چاله کند
-توی چاله افتادم
خاک منو زندونی کرد
آسمونم نبارید
اونم سرگرونی کرد
حالا یه مرداب شدم
یه اسیر نیمه جون
یه طرف میرم تو خاک
یه طرف به آسمون
-خورشید از اون بالاها
زمینم از این پایین
هی بخارم می کنن
زندگیم شده همین
با چشام مردنمو
دارم اینجا می بینم
سرنوشتم همینه
من اسیر زمینم
-هیچی باقی نیست ازم
لحظه های آخره
خاک تشنه همینم
داره همراش می بره
خشک میشم تموم میشم
فردا که خورشید بیاد
شن جامو پر می کنه
که میاره دست باد