

Song
·
3 mins 43 secs
·
Feb 27, 2012
غریب و گنگ و بی فریاد
اجاقی سرد و خاموشم
نفسهام سرد و یخ بسته
زمستونه تو آغوشم
یه روز تو سینه ی سردم
هزاران شعله برپا بود
تنم فانوس شب سوز
شبای سرد یلدا بود
-یه شب بادی غریب اومد
تا صبح بارون به من بارید
نمیشد باورم اما
چشمام خاموشیمو میدید
-منو خاموش کرد بارون
میبرد خاکسترامو باد
چشام در انتظار اشک
لبام در حسرت فریاد
-حالا خالیتر از خالی
تا صبح بارون به من بارید
نمیشد باورم اما
چشمام خاموشیمو میدید
-منو خاموش کرد بارون
میبرد خاکسترامو باد
چشام در انتظار اشک
لبام در حسرت فریاد
-حالا خالیتر از خالی
اجاقی سرد و خاموشم
نفسهام سرد و یخ بسته
زمستونه تو آغوشم
-اجاقم خالی و خاموش
مثل یه قلب بی خونه
یکی با دست آفتابیش
تو رگهام خون میجوشونه
-میدونم شعله ور میشم
میسووزونم زمستونو
میگیرم با سر انگشتم
همه نبضای لرزونو
-میدونم شعله ور میشم
میسووزونم زمستونو
میگیرم با سر انگشتم
همه نبضای لرزونو