

Song
·
4 mins 14 secs
·
Jun 4, 2014
چشمان گریه ام را دادم به دست باران
شاید مرا بگرید بر تربت بهاران
-هرگز کسی نفهمید مفهوم غربتم را
من واژه ای غریبم در شعر روزگاران
-من که هزار و یک شب تا شهر قصه رفتم
با هیچکس نگفتم یک قصه از هزاران
-ای ساحل رسیدن این موج خسته دریاب
دریای اشتیاق است دلهای بی قراران
-شب تا سحر نشسته در کنج خلوت خویش
تا روی ماه بینم در قاب چشمه ساران
-در این سراب تشنه آهوی دل غریب است
ما را ضمانتی کن ای اعتبار باران