

Song
·
5 mins 21 secs
·
1993
امروز که محتاج توام
جای تو خالیست
فردا که می آیی به سراغم نفسی نیست
در من نفسی نیست
نفسی نیست
در خانه کسی نیست
نکن امروز را فردا
بیا با ما که فردایی نمی ماند
که از تقدیر و فال ما
در این دنیا کسی چیزی نمی داند
-تا آینه رفتم که بگیرم خبر از خود
دیدم که در آن آینه هم جز تو کسی نیست
من در پی خویشم به تو بر می خورم اما
در تو شده ام گم به من دسترسی نیست
-نکن امروز را فردا
دلم افتاده زیر پا
بیا ای نازنین ای یار
دلم را از زمین بردار
تا آینه رفتم که بگیرم خبر از خود
دیدم که در آن آینه هم جز تو کسی نیست
من در پی خویشم به تو بر می خورم اما
در تو شده ام گم به من دسترسی نیست
-نکن امروز را فردا
دلم افتاده زیر پا
بیا ای نازنین ای یار
دلم را از زمین بردار
در این دنیای وانفسا
تویی تنها، منم تنها
نکن امروز را فردا
بیا با ما
بیا تا ما
-امروز که محتاج توام
جای تو خالیست
فردا که می آیی به سراغم نفسی نیست
-در این دنیای نا هموار
که می بارد به سر آوار
به حال خود مرا نگذار
رهایم کن از این تکرار
در این دنیای وانفسا
تویی تنها، منم تنها
نکن امروز را فردا
بیا با ما
بیا تا ما
-امروز که محتاج توام
جای تو خالیست
فردا که می آیی به سراغم نفسی نیست
آن کهنه درختم که تنم غرقه ی برف است
حیثیت این باغ منم
خار و خسی نیست