

Song
·
5 mins 26 secs
·
May 1, 2026
در ترافیک های دلتنگی
با قطاری که باز دیر رسید
-در ترافیک های دلتنگی
با قطاری که باز دیر رسید
بین بن بست های اجباری
روح من طعم انزوا رو چشید
-خسته ام خسته میفهمی
-در خیابان خیس خاطره ها
پای من لنگ یک رسیدن بود
سهمم از کل نقشه ی تهران
حسرت یک نفس کشیدن بود
-این گلایه به وسعت زخم است
مرزهایش به بغض محدود است
هر کجایش که دست میزارم
بوی باروت و گریه و دود است
-در خیابان خیس خاطره ها
پای من لنگ یک رسیدن بود
سهمم از کل نقشه ی تهران
حسرت یک نفس کشیدن بود
-این گلایه به وسعت زخم است
مرزهایش به بغض محدود است
هر کجایش که دست میزارم
بوی باروت و گریه و دود است
-نفسم در شماره افتاده
مثل فواره ای که بی جان است
توی این سینه ی پر از آشوب
نقش یک نبرد پنهان است
من هنوز خسته و پریشانم
باز گویی که در تهران است
و کسی نیست تا بفهمد که
یک نفر بی صدا به پایان است
-نبض این شهر روی تکرار است
یک توهم ز رفتن و ماندن
خسته ام از هجوم آدمها
خسته ام از غریبی و بودن
آسمان هم به حال من انگار
ابرهایش به گریه افتاده
مثل یک خانه ی کلنگی که
دل به ویرانی خودش داده
-خسته ام خسته از دویدن ها
در خیابان که غصه همراه است
در جهانی که هرچه میگردم
سهم من یک سکوت و صد آه است
-نفسم در شماره افتاده
مثل فواره ای که بی جان است
توی این سینه ی پر از آشوب
نقش یک نبرد پنهان است
من هنوز خسته و پریشانم
باز گویی که در تهران است
و کسی نیست تا بفهمد که
یک نفر بی صدا به پایان است
-یک در این غبار بی وقفه
لر کوری هنوز می تابد
زیر خاکستر همین بن بست
نبض یک آرزو نمی خوابد
شاید از بین این همه بن بست
یک میانبر به آسمان باشد
آخر این غروب اجباری
کوچه ای سبز و بی نشان باشد
-می شود باز هم نفس حس کرد
لا به لای هجوم ترسوها
می رسد آخر همین قصه
رود ما هم به سمت شب بوها
شاید از بین این همه بن بست
یک میانبر به آسمان باشد
گرچه ایران درد می کشد امروز
صبر کن این غبار می کوچد
-صبر کن این غبار می کوچد