

Song
·
3 mins 35 secs
·
Mar 4, 2022
سخته نوشتن جدیدا برام
نمیخندم دیگه شبیه قبلنام
حبس تو اتاق حال هیچی نیس
دود برگشت الکل فریبم نداد
بعضی از شبا غرق غمم
فکر به این که همه چقدر ضربه زدن
روح که مرده منتظر مرگ بدن
همه متهمن بگو طفره نرن
کاش داستانم یکمی رنگی تر بود
مثل تابوت تختی که شب میرم توش
این لعنتی ها منو کشتن رفتن
بهم ضربه زدن هر جا فرصت کردن
خالی میشد رو بدنم خشاب خشاب قرص
فرا از شدت کشان صداش مرد
سه کام سه کام گل داد تو حبس کرد
امشب مغزش حتی رایم و پس زد
از جهنم گذشتم برزخ و دیدم
ننه دعا نکن برام دیگه بهشت نمیرم
اینو بهش رسیدم که هرچی بجنگم
کم نمیشه از تلخی دردم
این لعنتی ها منو کشتن رفتن
بهم ضربه زدن هر جا فرصت کردن
خالی میشد رو بدنم خشاب خشاب قرص
فرا از شدت کشان صداش مرد
سه کام سه کام گل داد تو حبس کرد
امشب مغزش حتی رایم و پس زد
از جهنم گذشتم برزخ و دیدم
ننه دعا نکن برام دیگه بهشت نمیرم
اینو بهش رسیدم که هرچی بجنگم
کم نمیشه از تلخی دردم
مغزی که رد کرد ترسی که پس زد
روحمو یادم رفت بودن و گم کردم خونمو
دور تر از دورمو دور تر از دورمو
وقتی که دردام سیل میشدن
همون موقع بود نزدیکام غیب میشدن
دورم متنظرن ببینن کی میبرم
منم درگیره خودمم پیک میخورم
میخندم میگم ول کنید منو
نزدیکم باشین شاید حس کنید شبو
شاید حس کنید غمو میشکنید زیرش
من قد کشیدم باهاش تو فکرشم نکن
-رسیدم به تهش به سیاهیاش
میدیدم خودمو که دیگه جون نداشت
رویاهام سوخت تو آتیش این صدا
داشتم ترس اما پریدم از ارتفاع
حالا این راه واسه ی من ساخته شد
قلب و روحم تو اتیشش گداخته شد
پیدا شد همون که هیچوقت گم نبود
خوبشدحال اونی کههیچوقت خوب نبود
-هی میشه رنگت کمتر زخم بستر
فهم کمتر یه درک بدتر
یه مغزه سر جمع که از دو پر کند
خنده داره ولی خب رفتو پر زد
درد بود و منو شب و سبک گنگم
اخم تلخی که تو لحظه برگشت
باید میرفتم به سمت قلب مقصد
درد داشتم ولی نه قصد برگشت
سعیم بر این بود نشکنم
چون هر شبم یه مسئلست
که سفسطم روش جواب نمیده
دیگه مسخرست ولی در عوض
تو لحظم هر نفس
به سمت هدفم هردفعم
باختمو نداشتم هیچوقت ترس اصن
تو ی قفسم دود شده قاتل حنجرم
توی سکوت دردمو فریاد زدم
از خدا میخواستم از یاد نرم
روزایی که میخواستم فقط از حال نرم
اون خدا بالاسرم بود هربار من ولی
یادم میرفت تو دردام گم بودم هر بار گفت روحم
حاجی میدونی که من ذاتم بد نیست
زمان میبره تا که آدمتر شی
تو راهت کج نی شده بارت سنگین
بالت زخمی ولی با این مسکنا میشه راحت تصمیم
آره باز از یادم رفتی ولی تردیدی نداشتم واقعا هستی
جلو آیینه میدونستم حالم بد نیست
تو با چشمات منورامم کردی
-رسیدم به تهش به سیاهیاش
میدیدم خودمو که دیگه جون نداشت
رویاهام سوخت تو آتیش این صدا
داشتم ترس اما پریدم از ارتفاع
-