

Song
·
3 mins 32 secs
·
Jun 2, 2015
این حرفِ یه سربازه، از غربتِ یک سنگر
یک نامهی خونآلود ، از جبههی خاکستر
-با بوسه به دستای مادرش شروع می شه
میدونه که این سنگر فردا زیرِ آتیشه
-می گه اسمِ اون کوچه اسمِ من نشه مادر!
اسمِ نسترن روشه، چه اسمی از این بهتر؟
-نسترن رو می شناسی! اون دخترِ هم سایه س
می خواستم عروست شه... اما بعدِ آتشبس
-برقِ چشمِ اون این جا توی جبهه با من بود
اون دلیلِ جنگیدن، اون معنی میهن بود...
-مادر! نکنه یک وقت خونِ منو بفروشن
اونایی که بعد از من پوتینامو می پوشن
-نگذاری که اسمِ من ابزارِ غضب باشه
خونِ من و همرزمام بازیچه ی شب باشه
می خواستم عروست شه... اما بعدِ آتشبس
-برقِ چشمِ اون این جا توی جبهه با من بود
اون دلیلِ جنگیدن، اون معنی میهن بود...
-مادر! نکنه یک وقت خونِ منو بفروشن
اونایی که بعد از من پوتینامو می پوشن
-نگذاری که اسمِ من ابزارِ غضب باشه
خونِ من و همرزمام بازیچه ی شب باشه
-اونایی که اسمم رو با عربده میخونن
از بغضِ شبِ حمله یک ذره نمیدونن
-اونا تو شبِ آتیش فکر ِجونشون بودن
رنگِ سفرههاشون بود خونِ صدتا مثلِ من
-مادر! نذار اسمِ من اسمِ کوچهمون باشه
وقتی عشق نمیتونه توی کوچه پیداشه
-وقتی عشق به شلاق و حبس و توبه محکومه
ردِ پای بغضِ من روی نامه معلومه...
-یادِ منو قایم کن تو اون دلِ پهناور
حتا عکسمو بردار از رو طاقچه مون... مادر