

Song
·
5 mins 3 secs
·
Jun 2, 2015
پیتزا به جای نون، پپسی جای شراب،
بازم برام بریز! این شام آخره
عیسای ناصری، امشب خودِ منم،
موهام کوتاه شدن، چشمم یکم تره
-تو مجدلیهای، تو پالتوی سیاه،
مثل یه صفحه از فیلم نامهی بهشت
هر شاعری به تو برخورد و دلسپرد،
شبهای به جای شعر، انجیل مینوشت
-این شامِ آخره، فردا تنِ منو
رو تپهی اوین، میبینی رو صلیب
راهِ بهشتم از چشم تو میگذره،
این دشتِ گندم و باغ بزرگِ سیب
-این صورتا کیان، که دور میز شام،
سرگرمِ صحبتن، با اخم و زمزمه؟
تو حرفاشون دارن از مرگِ من میگن،
از فیلم اعتراف، حبس و محاکمه...
-این شامِ آخره، فردا تنِ منو
رو تپهی اوین، میبینی رو صلیب
راهِ بهشتم از چشم تو میگذره،
این دشتِ گندم و باغ بزرگِ سیب
-این صورتا کیان، که دور میز شام،
سرگرمِ صحبتن، با اخم و زمزمه؟
تو حرفاشون دارن از مرگِ من میگن،
از فیلم اعتراف، حبس و محاکمه...
-حواریون من، امشب همه منو
قبل از خروسخون انکار میکنن
فردا یهودا رو واسه خیانتش
با شور و هلهله سردار میکنن
-حواریون من، تو فکرشون همه
سرگرمِ کشتنه رؤیاهای منن
حتا دیگه واسه، لو دادن تنم
بوسه نشونه نیست، بیسیم میزنن
-دستِ منو بگیر، این شام آخره،
امکان معجزه یک بینهایته
اونقدر جرم من با من خودی شده
که سایهی منم فکرِ خیانته
-کو تاجِ خارِ من؟ کو پیکر صلیب؟
پس تازیانهها کی سوت میکشن؟
آمادهام! بگو گلمیخای عذاب
کی غنچه میکنن رو دست و پای من؟
-من خستهام از این اورادِ بیهدف
من ذلهام از این ایمان بیامید،
از روزگاری که حتا خدا رو هم
باید تو ماشین ضدِ گلوله دید
-این آخرین شب و غمگینترین شبه،
چشمای ما مثِ لیوانمون پره
معراج من هنوز، مثل گذشتهها
بوسیدن لبات توی آسانسوره
-دستِ منو بگیر! ختمِ ضیافته!
بیرون رستوران مرگم مقدره!
«زانو نمیزنم! سر خم نمیکنم!»
این فردا رو صلیب فریادِ آخره!