

Song
·
4 mins 36 secs
·
Dec 14, 2016
پشت شیشه برف میبارد
پشت شیشه برف میبارد
در سکوت سینهام دستی
دانهی اندوه میکارد
-موسپید آخر شدی، ای برف!
تا سرانجامم چنین دیدی
در دلم باریدی، ای افسوس...
بر سر گورم نباریدی
-چون نهالی سست میلرزد
روحم از سرمای تنهایی
میخزد در ظلمت قلبم
وحشت دنیای تنهایی
-دیگرم گرمی نمیبخشی
عشق! ای خورشید یخبسته!
سینهام صحرای نومیدی است
خستهام! از عشق هم خسته...
چون نهالی سست میلرزد
روحم از سرمای تنهایی
میخزد در ظلمت قلبم
وحشت دنیای تنهایی
-دیگرم گرمی نمیبخشی
عشق! ای خورشید یخبسته!
سینهام صحرای نومیدی است
خستهام! از عشق هم خسته...
-بعد از او بر هر چه رو کردم
دیدم افسون سرابی بود
آنچه میگشتم به دنبالش
وای بر من! نقش خوابی بود
-ای خدا بر روی من بگشای
لحظهای درهای دورخ را
تا به کی در دل نهان سازم
حسرت گرمای دوزخ را؟
-دیدم ای بس آفتابی را
کو پیاپی در غروب افسرد
آفتاب بیغروب من
ای دریغا! در جنوب افسرد
-بعد از او دیگر چه میجویم؟
بعد از او دیگر چه میپایم؟
اشک سردی تا بیفشانم
گور گرمی تا بیاسایم