%2F1544129d97fc3df.jpg&w=640&q=75)
%2F1544129d97fc3df.jpg&w=640&q=75)
Song
·
2 mins 56 secs
·
Sep 4, 2017
برایم به مانند قَبَسی بودی،
در آن دور دست ها
که تقدیر در غایت مسیر،
نهاده بود ...
مثل بوی باران برایم،
آن اوایل فقط کمی احساست می کردم
و در ادامه
هر چه نفس ها عمیق تر می شد،
دیگر دلم نمی خواست که این
نفَس سبک
پایان پذیرد.
در تمام راه،
در طلب این سَبکی نبودم فقط،
کشانده می شدم سوی آن،
اما نگران این شراره نیز بودم!
شراره ای که پوشیده بود
از شب و آوازه خوانانی
که به رقص محلی بی معنایشان،
گرداگرد آن
با هیاهویی عجیب، ادامه می دادند.
پایان پذیرد.
در تمام راه،
در طلب این سَبکی نبودم فقط،
کشانده می شدم سوی آن،
اما نگران این شراره نیز بودم!
شراره ای که پوشیده بود
از شب و آوازه خوانانی
که به رقص محلی بی معنایشان،
گرداگرد آن
با هیاهویی عجیب، ادامه می دادند.
من اما آمدم،
خودت هم دلتنگ روشنی فانوسی که در دستانم داشتم، بودی.
آمدم
و نشستم کنارت
رقاصه ها را دور کردم،
کتاب را باز کردم
و خواندم شعری،
فقط برای خودت؛
شبِ سپید