

Song
·
3 mins 45 secs
·
Apr 13, 2016
به رهی دیدم برگ خزان
افسرده ز بیداد زمان
کز شاخه جدا بود
-چو ز گلشن رو کرده نهان
در رهگذرش باد خزان
چون پیک بلا بود
-ای برگ ستم دیده ی پاییزی
آخر تو ز گلشن ز چه بگریزی
-روزی تو در آغوش گلی بودی
دلداده و مدهوش گلی بودی
-ای عاشق شیدا
دل داده ی رسوا
گویمت چرا فسرده ام
-در گل نه صفایی
باشد نه وفایی
روزی تو در آغوش گلی بودی
دلداده و مدهوش گلی بودی
-ای عاشق شیدا
دل داده ی رسوا
گویمت چرا فسرده ام
-در گل نه صفایی
باشد نه وفایی
جز ستم ز می نبرده ام
-تیر غمش در دل بنشاندم
در غم او من جان بفشاندم
-تا شد نو گل گلشن و زی به چمن
-رفت آن گل من از دست
با خار و خسی پیوست
-من مانده ام و صد بار گران
وین پیکر بی جان
-ای تازه گل گلشن
پژمرده شوی چون من
-هر برگ تو افتد به رهی
افسرده و بی جان
-رفت آن گل من از دست
با خار و خسی پیوست
-من مانده ام و صد بار گران
وین پیکر بی جان
-ای تازه گل گلشن
پژمرده شوی چون من
-هر برگ تو افتد به رهی
افسرده و بی جان